من یکی از استادان یکی از دانشگاه های افغانستانم .
چندی قبل بورس میرفتم از من شهادتنامه دوره مکتب را خواست بورسم سه روز وقت داشت خوش بختانه ما دونفر بودیم یک نفر دیگری هم از استادان یکی از دانشگاه ها بود با من بورس میرفت عین بورس وهردوی ما شهادتنامه کار داشتیم.
وقتی به ریاست تدریسات ثانوی مراجعه نمودم دیدم رییس اش گفت ما 400 دانه شهادتنامه عاجل داریم و وزیر صاحب و صاحب در سفر است از طرف دیگر جرگه صلح تشکل میشه اگر ویز بیایه هم وقت نخواهد داشت امضا کند.شما باید حد اقل ده روز انتظار بکشید خوب این وردکی رفیقم از من جدا شد من برایش گفتم رفیق اگر کاری بلدی برای من هم بکن .
کفت نه نمیشه .
خوب روز اخر مجبور شدم رفتم در اداره مرکزی وزارت معارف در شهر دیدم همان رفیق وردکی ام داخل رفت او را با صد مشکل دنبال کردم تا خودم را با صد مشکل به سکرتریت وزیر رساندم در انروزها جرگه صلح داشت تشکیل می شد.
در انجا دوست وردکی ام را یافتم خوشحال شدم عذر کردم برایش گفتم می دانم تو وردک وزیر دوستت است کاری میتانی اگر برای من هم بکنی 20000 شیرینی داری چون بورسم میسوزد. خندید گفت میدانی حالا کس بدون پول سلام کسی را نمیگره اول بده پول را و بعد فردا هردوی ما میاییم شهادتنامه را میگیرم .
پول را دادم به این نا استاد رفتیم نزد سکر تر (سکر تر هم وردکی بود و دوست حیلی حوب رفیقم) خوب سکرتر ناممم را دید گفت خدارا شکر که نامت هزارگی نیست قیافه ات هزارگی است بعدا قرار شد پیش وزیر برویم وزیر پسر مامای این استاد وردگی رفیقم بود.
سکر تر از من پرسید گفت پشتو بلدی گفتم نه اصلا بلد نیستم .
چون میدانستم میخواهد راست را به رفیقم بگوید ومن از حقیقت بفهمم خوب است به این استاده رفیقم گفت که وزیر صاحب از هزاره ها مثل... متنفر است اگر این مردم را ببیند دو روز حال اش خوب نخواهد بود و به این لحاظ وزیر صاحب از روزی که وزیر شده به افشار که تدریسات ثانوی است هنوز نرفته میگه انجا بین هزاره ها است و من از قیافه هزاره متنفرم.
پس مشکل است این کار و برای من هم این کار خوب نیست خوب است نام رفیقت هزارگی نیست اما خودش هزاره است اگر با رفیقت بروی وزیر صاحب ناراحت میشه.
پول این را بگیر و خودش را بگو بیرون باشد تو خودت برو پیش وزیر اگر وزیر گفت رفیقت از کجاست بهانه کن بگو اصلا هزاره نیست مردمای کابل قدیم است.
در انصورت امر خواهد داد در غیر انصورت اگر بفهمد رفیقت هزاره است کارش را نمیکند و رفیقم (استاد وردکی) بمن گفت وزیر صاحب دیدن اش مشکل است هرکس نمیتانه او را ببینه افراد چون تو و تو باید بیرون باشی گفتم خیر است تو برو من فقط شهادتنامه کار دارم نه ترا نه وزیر را .
این استاد نا استاد هم چنین کاری را با من کرد و بیست هزار پول نقد را گرفت و تا فردای انروز ساعت ده شهادتنامه من را با خودش یگجا درست کرد.
این در حالی است که چند هزار محصل برای شهادتنامه سرگردان بود در افشار بعضا گریه میگرد میگفت بورسم سوخته بعدا میگفت دوروز مانده همین طور .
اما از وردگی ها ........
این است سرنوشت ما و وزیر ما
امضا محفوظ
کاپی شده ازشبکه اطلاع رسانی افغانستان
+ نوشته شده در
Wed 2 Mar 2011ساعت ۱۲ ب.ظ  توسط basher
|